دیگه نمیدونم از چی و از کجا باید بنویسم
+ [ جمعه ۱۴۰۲/۱۲/۱۱ ] [ 7:1 PM ] [ ستاره ]
|
زندگیم خیلی مسخره شده
اعتمادم داره از بین میره
آسیب دیدم، عزت نفس و غرور و شخصیت و همه چیم باهم خورد تو دیوار
رابطهای که براش جون کندم به معنای واقعی کلمه به مو بنده
و خب. چیزایی که به ستایش گفتم: یه جا یه چیزی خونده بودم الان یادم نیست ولی محتواش این بود که اگه من دست از جنگیدن بکشم، هیچ اتفاقی نمیافته، چون هیچ جنگی نبوده که بخواد پایان بگیره. این تنها من بودم که داشتم میجنگیدم، تنها من
نمیدونم، واقعن دیگه نمیدونم
خدایا خودت بیا زندگیمو جمعش کن