شل کن.
درد و درگیری همیشه هست
جفتپا پریدیم وسط زندگی آدمبزرگها و دیگه راه برگشتی هم نیست
پس باید کنار اومد
هنوزم شاید بشه یه چیزهایی پیدا کرد برای خوشحال بودن..
+مامان میگفت قبلنا دنیا رو قشنگتر میدیدی
راستشو بخواید دیگه واقعن از اضطراب خستهام
نمیدونم حسم رو چهطور بیان کنم، از اینکه مضطرب باشم خستهام دیگه و واقعن دلم یه روان اندکی آسودهتر میخواد
روزا به شخمیترین حالت ممکن داره میگذره.
و یه سری چیزا رو تو خودم حس میکنم که برام ترسناکه.
یه جوری ریدم که نمیدونم چهطور جمعش کنم
واهای
+فقط میخوام خاطرهاش محو شه بره
وقتی که حرف من نبود، کدوم صدا در تو نشست؟
کدوم ستاره پر کشید.. تو چشمهای تو نطفه بست؟
یه سال دیگه رو هم تونستم زنده بمونم.
+خالی از آرزو، فقط با چندتا پندی که از ستاره ۱۶ساله دارم، رو به جلو..
سرم داره منفجر می شه از درد
زندگیم و اتفاق های اطرافم خیلی عجیب شده واقعن
بعد امتحان، تو ماشین، مامان رفته بود فروشگاه و تنها نشسته بودم. سرم رو گذاشتم رو پاهام و با صدای بلند گریه کردم.
من حالم خوب نیست. خیلی خیلی خوب نیست. قلبم آتیش گرفته و آروم نمیشه. خسته شدم از این احساس مزخرفی که وسط این همه بدبختی گریبانگیرم شد.
یه شماره غریبه از دیروز ۹بار زنگ زده و من هربار ندیدم.
به طور کلی ناشناس جواب نمیدم البته. ولی این مورد به شدت برام عجیبه و حس میکنم باید جواب بدم ولی خب با این شدت دفعات تماس، بیشتر ترغیب شدم که جواب ندم. :/
باز تپش قلب داره بیچارهام میکنه.
یه دو سه روز راحت بودما
چرا دلم برات داره تنگ میشه؟
تو لیاقت دلتنگی من رو نداری.
از اینکه آرامش شبهام بهم بریزه متنفرم
تحمل کردم تحمل کردم تحمل کردم، صبح شد و همچنان شلوغه اطرافم. واقعن عصبیام.
@ghoghnous3