امروز عاااالی بود

یه سری چیزمیزها رو باید بنویسم ولی حسش نیست

_

# ادامه نوشته

_

# ادامه نوشته

من تشنتم هنوز با اینکه خیلی ازت خوردم..

هی دارم زور می‌زنم خوشی پیدا کنم، بیام اینجا خاطره‌های خوب ثبت کنم، خودم بخندم خوشحال باشم سالم زندگی کنم..

چی بگم والا

از دیشب تا حالا دارم جون می‌دم

+این نوسان‌ها ولی طبیعیه. فقط منتظرم بگذره

امروزخیلی خوب بود:))

راستش حال ندارم زیاد بنویسم ولی خب خوب بود و بچها از کیک هم تعریف کردن و خوشحالم که خوششون اومد.

راستش جمع بچهای مدرسه‌مون رو خیلی دوست دارم، آدم‌های سالمی هستن

راستی برای جشنواره فردا قرار گذاشتیم که پیتزا سفارش بدیم و دورهم بخوریم، تجربی ها هم قراره همچین کاری کنن انگار

و اینکه هرکدوم قرار شد دسر ببریم، من هم با مامان کیک شکلاتی درست کردم.. امیدوارم فردا خوش بگذره واقعن:))

ولی همه وقتم برای پختن کیک گذاشته شد، الان هم باید زمین بخونم هم آمار برای فردا، که خب هیچکدوم رو نخوندم. :دی

امروز صبح در حد مرگ سرم درد می‌کرد، واقعن غیرقابل تحمل بود برام

به مهشید گفتم چای می‌خوام گفت مبینا داره

بعد به مبینا گفت چای آوردی؟ گفت آره ابجوش و قند هم همراهمه

مهشید بهم گفت بیا کافه‌سیار داریم خودمون😂

بعد مبینا بهم گفت فقط لیوان بیار

زنگ تفریحم خواستم برم پایین مبینا گفت ستا می‌ری پایین لیوان بیار

فکرکردم برای خودش می‌خواد، رفتم آوردم و دادم بهش و گفتم نمی‌خوام من بخور خودت

بعد چنددقیقه گفت ستاره من برات چای ریختمااا بیا بخور

دیگه خلاصه خوردم و سردردم بهتر شد..

+امروز سویشرت طوسیه رو هم پوشیده بودم، تا حالا واسه مدرسه نپوشیده بودمش.. مهشید می‌گفت وایب این مهندس‌های پتروشیمی رو می‌دی😂

+اول صبح هم ۵مین دیر رسیدم، در زدم رفتم تو تینا پاتخته بود بعد گفت از صدای در زدنت فهمیدم تویی:))😂

+سر زنگ تاریخ هم به شدتتتت خوش گذشت=))) من خیلی خیلی عاشق دبیر تاریخمم😭 خیلی زیاد ماهه. اومد گفتیم نپرس، گفت نه می‌خوان بخونید تلنبار نشه براتون، الان وقت می‌دم بخونید چندتا سوال بدم همینجوری بهتون بنویسید. من دیشب درس ۱۲ رو خونده بودم و خب باید ۱۳ رو می‌خوندیم:)))) خلاصه تو اون فرصت تقریبن نیم ساعته‌ای که داد، کلللل تمرکزم رو انداختم رو کتاب و یه دور واسه خودم داستان‌وار خوندمش. تهشم پرسش‌های نمونه رو یه نگاهی کردم اند گس وات؟ فول‌مارک کردم و ۵ از ۵ گرفتم🤌🏻

+ولی محبت امروز مبینا خیلی تو ذهنم ماندگار شد. می‌دونم آب‌جوش فقط به اندازه خودش داشت ولی بازم حتی کوچکترین اشاره‌ای به این موضوع نکرد و خودش برام چای ریخت:))

+فرداام جشنواره داریم و قراره تا ساعت ۱۰ کلاس‌ها باشن و بعدش خوش بگذرونیمممم^^

بیدار شدم

خونه ساکته

نور فیلی/توسی رنگ غروب فضای خونه رو گرفته

پرده‌ها رو کشیدم

یهو همه چیز بهم هجوم میاره و دیدم تار می‌شه..

+سرم و قلبم درد می‌کنه

امروز خیلی تو مدرسه خوش گذشت:))

خیلی خیلی خیلی خندیدیم..

سوال‌های شیمی رو توی کلاس حل کردم و از بابت این از خودم راضی‌ام. راندمانم سرکلاس ادبیات و حسابان هم خوب بود

امروز انرژی زیادی داشت تا اینجا برام=) فقط الان که پیام‌های یکی از دوستام رو دیدم یکم حال خوبم رو گرفت ازم که خب دارم سعی می‌کنم اهمیتی ندم‌

الانم باید برم دوش بگیرم و بعدش هم بیام کارهام رو انجام بدم

مدتیه توی اپ slowly یه دوست(درواقع اولین و یحتمل آخرین دوست😂) پیدا کردم که این چندوقت اینقدر درگیر بودم خیلی دیر به دیر جواب نامه‌اش رو می‌دادم اما خب دیروز صبح نامه جدید نوشتم براش و بی صبرانه منتظر نامه بعدی‌اش هستم🥲

چهارشنبه هم یحتمل تو مدرسه قراره جشنواره برگزار کنیم و زیاد برنامه‌اش مشخص نیست البته

امیدوارم خوب پیش بره همه چیز:))

هرچی دارم سعی می‌کنم همه چیز رو بسازم خراب‌تر می‌شه

گیج و گنگم

اینجا زیاد ننوشتم

زیاد حال و حوصله ثبت کردن ندارم ولی خب اوضاع هم خوبه هم بد

بیشتر خوبه خداروشکر

این روزها بیشتر توی دفترم می‌نویسم

روزهای خوبیه درکل، خیلی خوب

ولی یه وقت‌هایی مثل الان بهم ریخته‌ام..

قلبم درد می‌کنه

خماری مهیار پلیه

دلم برات تنگ شده

مچاله و بی حوصله‌ام

تنهام

قلبم داره از جاش در میاد

کاش فردا بشه زودتر

اندازه هزارتا دنیا حرف دارم..

امشب!

:)

از حسودی و دلتنگی و غم دارم می‌ترکم

و همزمان خوشحالم

ولی تو که نیستی من با خودمم لجم.

_

# ادامه نوشته

و اینکه امروز یه تعداد قابل توجهی از کادوهای تولدم به دستم رسیدن بالاخره

اینجور وقت‌ها که خیلی ناامید و غمگین و خشمگینم، این محبت‌های از ته دلِ خانواده‌ام واقعن خوشحال و دلگرمم می‌کنه:))

+ابولفضل یه نامه کوچولو برام نوشته بود. هیچی هیچی هیچی جز دست‌خط خرچنگ‌قورباغه‌ی کلاس اولیش نمی‌تونست خوشحالم کنه. :))))) نشسته بودم عین دیوونه‌ها واسه دست‌خطش ذوق می‌کردم امروز. توی یه برگه‌ی ستاره‌ای شکل زردرنگ برام نوشته.🥹

یادم باشه عکس نامه‌اش رو به این پست اضافه کنم.

بیشتر و بیشتر دارم توی وسواسم غرق می‌شم. اینقدر از الکل استفاده کردم و دستام رو شستم و وسایلم رو تمیز کردم که اگزمای دستام عود کرده و کمر درد و گردن درد هم اومده سراغم🤦🏻‍♀️

+گند زدی توی سلامت و روح و روانم.

# ادامه نوشته