این پست رو با کمی تاخیر، به عنوان اخرین پست دهم میخوام بنویسم.
امسال سال عجیب و غریبی بود. احساسات خیلی متفاوتی رو درک کردم. اوایل سال خیلی عجیب غریب تر بود. دقیقتر بخوابم بگم، نوبت اول.. برای یادآوری چیزهایی که از سر گذروندیم شاید بهتر باشه هم پستها رو بخونی و هم دفتر رو، اونقدر متفاوت بود همه چیز که نمیشه توی چندسطر برات تعریفش کنم.
اگر بخوام از لحاظ منطقی به شرایطت نگاه کنم واقعن افتضاح بودی. نوبت اول تلاش خیلی خوب و بالایی داشتی و تمرکز به شدت پایینی، اما دقیقن از امتحانهات به اینور، برعکس شدی کاملن. تمرکز خوب و تلاش افتضاح.
دلیلت رو از دست دادی و از این بابت کمی بهت حق میدم اگر کمکاری کردی از یک جایی به بعد. اما میخوام بدونی که دوباره سر پات میکنم، مثل همون موقع.
چیز زیادی نمیگم دیگه. فقط خوب فکرکن. عقلت چی میگه؟ تنبلی کردن؟ یا تلاش و کارکردن؟ قطعن از لحاظ عقلانی روش دوم درسته. پس دلم نمیخواد دوباره اینطوری شروع کنی خب؟
هرچی که باشه و هرطور که باشه من در کنارت خواهم موند. و جملههای همیشگی..
_تفاوتها دقیقن همینجا معلوم میشه.
_زمان کوتاهه، دنیا بزرگه.
_هرکاری بکن که تا جای ممکن نسبت به همه چیز احساس بهتری داشته باشی.
_بیا هرکاری کنیم، تهش حتمن برده.
امسال خیلی متفاوت بود و سختیهای خاص خودش رو داشت. ممنون که زنده موندی.