خوش‌بختی؟ شاید هم لذت عمیق رضایت.

امروز رفتم دوش گرفتم

مامان و مادرجون بیرون بودن

صلح درون و آشتی با اونور، پلی بود

لباس مورد علاقه‌ام رو پوشیدم

داشتم روتین موهام رو انجام می‌دادم

به متن موزیک فکر می کردم و رویاهای دور ققنوس‌وارانه‌ی قدیمی

توی این لحظه، به یک آن، حس کردم خوشبخت‌ترین زن دنیام.

و حس می‌کنم دیگه نمی‌شه بهت تکیه کرد. خوبه یا بد؟

خب دخترجون. می‌بینم که باز دل دادی به تغییر!

تو ای رویای دورم

کاش دبیرستان، هنر خونده بودم. الان بازیگر تئاتر بودم و توی وقت‌های خالی‌ام هم می‌نوشتم و عکاسی می‌کردم.

کاش این نبودم. نمی‌تونم خودم رو گول بزنم. از اون چیزی که ته ذهنمه و قلبم باهاش روشن می‌شه، فرسنگ‌ها دورم.