بعد امتحان، تو ماشین، مامان رفته بود فروشگاه و تنها نشسته بودم. سرم رو گذاشتم رو پاهام و با صدای بلند گریه کردم.

من حالم خوب نیست. خیلی خیلی خوب نیست. قلبم آتیش گرفته و آروم نمی‌شه. خسته شدم از این احساس مزخرفی که وسط این همه بدبختی گریبان‌گیرم شد.