هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی اونقدر دلتنگ دیدن روی ماه ابولفضل بشم که گریه‌م بگیره.

دور اون دست های کوچولوت بگردم خب آخه.

درست فردا ساعت ۷ و ۲۵ دقیقه صبح، می‌شه ششمین سالی که شدی نور و امید زندگیم:))

چقدر از فاصله ها متنفرم..

پسانوشت: درواقع می‌شه اتمام ششمین و آغاز هفتمین سال؛ درست تره فکرکنم : )