از امروز همین‌قدر بگم که آخر‌های زنگ اول بود _ریاضی هم داشتیم دو زنگ اول رو_ حس کردم خوابم میاد، سرم رو گذاشتم رو میز و واقعن نفهمیدم چیشد که خوابم برد. یهو از خواب پریدم و دیدم دبیر هم‌چنان داره تدریس می کنه؛ آروم پرسیدم "بچه ها الان زنگ چندمه؟" بهار و غزل درحالی که داشتن پاره می‌شدن از خنده گفتن دوم. پشمام ریخت:))))