دخترِ هم‌کار مامانم کلاس ششمه، امسال می‌خواد آزمون ورودی بده

گفته بود که می‌خواد با من صحبت کنه، پدر و مادرش هم گفته بودن که موافقن و واسه ی انگیزه‌ش هم خوبه، خلاصه مذاکرات بین افراد مذکور و مامان من برقرار شد و همین چندمین پیش هم دخترش زنگ زد بهم

من خودمم نمی‌دونم پارسال چه غلطی کردم، بعد این بنده خدا می‌خواست راهنماییش کنم🚶🏻‍♀️ یکم رفتم بالا منبر، خدا خیرش بده مکالمه رو هم خودش جمع کرد بچه.

خواستم بگم از حس و حالش جدی خوشم اومد، ازش پرسیدم حالا چقدر می‌خوای که بشه؟ با یه لحن محکم و کش دار گفت خیلیییی! اینجا یاد خودم افتادم.. خلاصه یکم حرف زدیم با هم، آی‌دی خودم رو هم بهش دادم گفتم هروقت دلت خواست، تلگرام باهام حرف بزن

من‌که هیچ گُلی به سر خودم نزدم، لااقل به یکی دیگه کمک کنم از شدت اورثینک نابود نشه. تازه اول راهه بچه، هنوز راهنمایی رو هم ندیده _وی فاز هی جوونی کجایی که یادت به خیر می‌گیرد_

از دنیای خودم کنده شدم انگار، مکالمه تاثیرگذاری بود.