خورشیدِ درحالِ غروب

خونه ی غرقِ در سکوت

طلوعِ ماهِ چشم‌هات..

چندلحظه ی به دور از دنیا، فکر، خیال، ترس،

زندگی..

چندلحظه تو. فقط تو..

پ.ن: اون خونه ی غرق در نور زرد و نارنجیِ غروب که با رنگ طوسی و فیلی یکی شده، سکوتی که فریادش همین الان هم داره توو گوشم طنین می‌اندازه، احساسِ غریبِ ندیده و نشناخته ی آشنا، و بازهم همون رویاهای بیداریِ همیشه.. این‌بار با تو، تویی که هرگز نشناختمت.