پتو رو پیچیدم دور خودم و دارم سعی می‌کنم دینی رو تموم کنم و خوب من شروین رو دارم گوش می‌دم. از دینی یک درس مونده که نخوندم و حدودا یک ساعت هم وقت دارم. تموم که می‌شه، ولی خسته شدم. شروین می‌گه "برو برو که دوره خونه از تو، نشو به این زمین مخروبه راضی"

با خودم تکرار می‌کنم نباید بشم به این زمین مخروبه راضی.

به این فکر می‌کنم که زندگی‌ام چه قدر می‌تونست متفاوت از اینی که الان هست باشه. که اگر یک سری اتفاق‌ها رو خدا برام رقم نمی‌زد الان ممکن بود توی نقطه خیلی پرت و مزخرفی از زندگی باشم، پس باید بگم خدایا شکرت.

"برای چشم‌های تو رقیب نیست، تو باید از خودت بهتر باشی.

تو مال جاده‌های بی انتهایی، نه این هوای سرد و بی‌روح و خالی"

برای چشم‌های تو هیچ رقیبی نیست عزیز دل من. تو مال جاده‌های بی انتها و دشت‌های زردرنگ و سرو های بلند و آسمون پر از ستاره‌های درخشانی. تو مال خونه‌ای. تو مال رویایی. همون رویاهایی که به امید اون‌ها زنده‌ایم.

امید و رویا و نظم رو در خودت زنده کن نازنینم.

"خوب من زندگی اصلا یه جای دیگه‌ست، اینجا فصل فصل ابرهای تار و تیره‌ست..

نازنین پر بکش برو یه جای دیگه، اینجا مقصود آدم‌های داغ دیده‌ست.."

قلب کوچیک و مهربون و ترسیده‌ات رو من می‌بینم. من در آغوشت می‌گیرم. من می‌فهمم چه‌قدر طاقت فرساست. می‌فهمم همه این‌هارو! من بهتر از هرکس دیگه‌ای توی این دنیا خبر دارم که روز و شب‌هات چه شکلی‌ان.

یادت باشه عزیزم، تو همیشه ارزشمند و زیبایی. یادت باشه که شکست‌ها تو رو تعریف نمی‌کنن. یادت باشه که زندگی خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها می‌گذره و برای آینده‌ای که هنوز نیومده، نتیجه‌گیری نکن. فقط بجنگ. تا آخرین لحظه. تا آخرین ثانیه. تا آخرین صدم ثانیه‌ای که از مهلت جنگیدنت، برات باقی مونده!

نباید به این اهمیت بدی که چه‌قدر کم کاری کردی. چه قدر تنبلی کردی. که چه جاها می‌تونستی چه کارها بکنی و نکردی.

یادت نره نازنینم، تو همیشه برای من ستاره‌ای. همیشه برای من قشنگ‌ترینی و من خیلی دوستت دارم.

زندگی همین‌هاست. زندگی همین بیم و دلیری‌هاست. زندگی همین امید و نامیدی‌هاست. زندگی همین برد و شکست‌هاست. و تو باید تک تکشون رو تجربه کنی.

گردآفرید باش. سادیا باش. آرتمیس باش. مگی باش. ستاره باش‌.

و درنهایت؛ رویا رو در خودت زنده کن و توی زمینی که مال تو نیست نمون، ستاره.