درواقع گزارش
به شدت خوابم میاد. دیشب هم کم خوابیدم هم بد. ولی میترسم اگر خوابم ببره بعدش خواب بمونیم همه. -.- کلی کار دارم واسه انجام دادن. لباسهای تولدم هنوز تکمیل نشده، نمیدونم چرا انقدر سخت یه چیزی به دلم میشینه. واقعا خودمم از این اخلاق بدم به ستوه اومده بودم دیشب. انقدر گشتیم و گشتیم که پاهام توی کفش تاول زد (بله یکی اینجا سلامتی رو فدای استایل کرده😂) تهشم فقط کتم رو خریدم و بقیه چیزها موند. وضعیت مملکت هم که این شکلیه انقدر توی استرس و اضطرابم که واقعا دل و دماغ تولد ندارم. :(
این رو طرفای ساعت ۳ونیم، ۴ نوشته بودم. نمیدونم چیشد که رهاش کردم. همینقدر شلوغ. :)) از چهارشنبه به بعد دیگه باید بیفتم دنبال درس و زندگی، اصلا نمیفهمم اوضاع چطور داره میگذره.
+نمیدونم چرا یه بازهای از زندگی سیل اتفاقات اونجورکی بهم هجوم میاره، بعد تموم میشه و میرم تو بازهای که همه چیز امن و امانه. بعد این چرخه هی تکرار میشه. زندگی شوخی داره انگار.
@ghoghnous3