From Asteria, unto my dear Lord M

لرد ام عزیز من!

یقین دارم که نور، چون طنابی نامرئی به دور ما پیچیده. ما می‌چرخیم و می‌گردیم و می‌تابیم و می‌خوانیم، ما سرگردان و حیران در این هزارتوی زندگی روزها را طی می‌کنیم و در نهایت این طناب نامرئی کوتاه و کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود. کوتاه می‌شود تا آنجا که تصویر چشمانم را در سیاه چشمانت ببینم. انتهای این هزارتو ما در انتظار همدیگریم، چرا که نور میان من و توست. و نور، جاوید راهنمای عاشقان کوهستان است.

امید که در این جهان

و تمام جهان‌های دیگر

تو را به ازای هر یک زندگی

هزار بار بیابم و ببویم و ببوسم و ببینم.