دو همنوع ممنوعه‌ی رانده از هم

امروز همه‌اش اون موزیک مصفا افتاده تو ذهنم. می‌گفت

دوستش داری و از عاقبتش با خبری

دوستش داری و باید که دل از او نبری

دوستش داری و از خیر و شرش می‌گذری

ادامه‌اش هم یادم نمیاد. :))

خیلی وقته گوشش ندادم. عجیبه.

بارون بندر

دستات و می‌گیرم و کنار نخل‌ها

لب کارون می‌شینیم و باز ابرها

می‌بارن رو چشم‌های تشنه‌ات

قشنگ می‌شه باز

آسمون اهواز

می‌بوسمت وقتی که نیست حواست

می‌بوسمت تو قلعه سلاسل

می‌بری منو تو باز خرمشهر و

جای مین در اومده از تو زمین شقایق..

می‌‌بوسمت با لب‌های تشنه

می‌گیرمت با دست‌های سردم

پابرهنه روی ماسه می‌رقصیم

بارون گرفته باز توی بندر..

می‌بوسمت به ساعت محلی

به وقت غروب گرم خرمشهر

ترک خورده لب‌های خشک و تشنه‌ام

پس می‌بوسمت از اعماق قلبم..

+یهو پلی شد.

گیسو نگو کمنده والا😌

نیم ساعته "ابرو به من کج نکن کج کلاه خان یارمه" پلی کردم و حرکات موزون اجرا می‌کنم(از اونا که تو برره داشتن😂) و زمین نمی‌خونم.

عالی.

+ ولی این ایموجیه "😌" اگه موزیک بود می‌شد کج کلاه خان.

شایدم کج کلاه خان اگر ایموجی بود می‌شد این. کی به کیه.

تنگی نفس، شایع.

حالا من هم گوشه اتاق تاریک.

الهه ناز استاد بنان پلیه

یه جورهایی یادگاریه برام

می‌گفت اون‌شب هشت دقیقه‌ی کامل این موزیک رو گریه کردم.

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی..

پتو رو پیچیدم دور خودم و دارم سعی می‌کنم دینی رو تموم کنم و خوب من شروین رو دارم گوش می‌دم. از دینی یک درس مونده که نخوندم و حدودا یک ساعت هم وقت دارم. تموم که می‌شه، ولی خسته شدم. شروین می‌گه "برو برو که دوره خونه از تو، نشو به این زمین مخروبه راضی"

با خودم تکرار می‌کنم نباید بشم به این زمین مخروبه راضی.

به این فکر می‌کنم که زندگی‌ام چه قدر می‌تونست متفاوت از اینی که الان هست باشه. که اگر یک سری اتفاق‌ها رو خدا برام رقم نمی‌زد الان ممکن بود توی نقطه خیلی پرت و مزخرفی از زندگی باشم، پس باید بگم خدایا شکرت.

"برای چشم‌های تو رقیب نیست، تو باید از خودت بهتر باشی.

تو مال جاده‌های بی انتهایی، نه این هوای سرد و بی‌روح و خالی"

برای چشم‌های تو هیچ رقیبی نیست عزیز دل من. تو مال جاده‌های بی انتها و دشت‌های زردرنگ و سرو های بلند و آسمون پر از ستاره‌های درخشانی. تو مال خونه‌ای. تو مال رویایی. همون رویاهایی که به امید اون‌ها زنده‌ایم.

امید و رویا و نظم رو در خودت زنده کن نازنینم.

"خوب من زندگی اصلا یه جای دیگه‌ست، اینجا فصل فصل ابرهای تار و تیره‌ست..

نازنین پر بکش برو یه جای دیگه، اینجا مقصود آدم‌های داغ دیده‌ست.."

قلب کوچیک و مهربون و ترسیده‌ات رو من می‌بینم. من در آغوشت می‌گیرم. من می‌فهمم چه‌قدر طاقت فرساست. می‌فهمم همه این‌هارو! من بهتر از هرکس دیگه‌ای توی این دنیا خبر دارم که روز و شب‌هات چه شکلی‌ان.

یادت باشه عزیزم، تو همیشه ارزشمند و زیبایی. یادت باشه که شکست‌ها تو رو تعریف نمی‌کنن. یادت باشه که زندگی خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها می‌گذره و برای آینده‌ای که هنوز نیومده، نتیجه‌گیری نکن. فقط بجنگ. تا آخرین لحظه. تا آخرین ثانیه. تا آخرین صدم ثانیه‌ای که از مهلت جنگیدنت، برات باقی مونده!

نباید به این اهمیت بدی که چه‌قدر کم کاری کردی. چه قدر تنبلی کردی. که چه جاها می‌تونستی چه کارها بکنی و نکردی.

یادت نره نازنینم، تو همیشه برای من ستاره‌ای. همیشه برای من قشنگ‌ترینی و من خیلی دوستت دارم.

زندگی همین‌هاست. زندگی همین بیم و دلیری‌هاست. زندگی همین امید و نامیدی‌هاست. زندگی همین برد و شکست‌هاست. و تو باید تک تکشون رو تجربه کنی.

گردآفرید باش. سادیا باش. آرتمیس باش. مگی باش. ستاره باش‌.

و درنهایت؛ رویا رو در خودت زنده کن و توی زمینی که مال تو نیست نمون، ستاره.

دل مو پرتقال تلخ و پرخون

چو کفتر می‌پروم بر دور عالم

نمی‌دونوم کجا بنشینوم از غم..

روزگار سخت_فرزانه فقیهی

کو ستاره بخت مو؟

روزگار سخت-فرزانه فقیهی

تموم زندگیم بیهوده بی تو.. گل‌های پیرهنوم فرسوده بی تو..

به مو گفتی به غربت در چه کاری؟ همیشه گریه کاروم بوده بی تو..

پ.ن: غمگینم و سرشار از اضطراب.

توسکا

هوا باد و بارونه

ناجی پلی کردم

_

# ادامه نوشته

وقتی که حرف من نبود، کدوم صدا در تو نشست؟

کدوم ستاره پر کشید.. تو چشم‌های تو نطفه بست؟

نرو، از الان به ۱۷ ۱۸ سالِ پیش؛ در پاسخ به هدفون و تمامِ من.

این چندروزی که اینجا کم‌تر می‌نوشتم، تقریبن همه چیز خوب بوده.

اما امشب؟ نمی‌دونم.

می‌گفت: از بین وسایلش یه هدفون پیدا کردم. مال ۱۷ - ۱۸ سال قبل؛ خودش هیچوقت نتونسته بود ازش استفاده کنه. من دارم ازش استفاده می کنم. سیم داره و سیمش توی دست و پاست، یکم مشکل پیدا کرده اما طوسی - مشکیه و خیلی زیباست. برام ارزش معنوی هم داره. می‌گفت باهاش تمام من شروین رو گوش کرد. می‌گفت حس کردم اون، هفده هجده سال پیش این هدفون رو خریده بود تا من امروز اینجا باهاش تمام من شروین رو بشنوم و اون بتونه حرف‌هاش رو اینطوری بهم بزنه.. می‌گفت بغض کردم و اشک ریختم و به زندگی‌ای فکر کردم که می‌تونست با وجودش یه شکل دیگه باشه. اما نیست. اون نیست..

+گاهی رابطه‌ام با مامان عصبی‌ام می‌کنه. اینکه برخوردهام نامناسب می‌شه گاهی، واقعن چیز چرتیه.

++نرو دنیام و می‌دم واسه دنیای تو..

هنوزم می‌تونم توی موزیک‌های شروین گم بشم..

وای این موزیک جدید سوگند و کوروش>>

https://open.spotify.com/track/1q3fz05Osa1Iwhu2r91sGS?si=UNTVea44SQy6KSxyj23Aog

گلِ آرزوم:))))

دشتمون با یه اشاره سوخت.. :))

تو جاده‌های راه نرفته..

جاده‌های راه نرفته‌..

جاده‌های راه نرفته..

جاده‌های راه نرفته..

من پای خسته.. تو جاده‌های راه نرفته..

موجی-شایع

ترکیبی از خستگی و تمنا..

زخمیه دلم، بیا قلبم و بخیه بزن بگو برام..

از یه شهری که قلب دارن توش آدم‌ها.. :))

اینجا"

من چشم‌هات و پر از خورشید می‌کنم..🕊

مرا ببوس که من آخرین شهرِ بی‌دفاعم..

گاهی حس می‌کنم برای گوش کردن به موزیک‌های ناجی دیگه فقط شنیدن جواب‌گو نیست، به یک چیزی احتیاج دارم که صداش رو وارد تک تک سلول‌های بدنم بکنه؛ حتی این هم پاسخ‌گو نیست، نمی‌دونم چطور بگم. انگار دلم می‌خواد با صداش یکی بشم.

دیوانه شده‌ام، دانم.

اینجا"

فاصله زخم شده بر دلم از بی‌خبری

به کجا می‌رسد این کوچه‌های در به دری..

یا که باید نفست در دل خود حبس کنم،

یا که در خواب من آیی و مرا هم ببری..

الان بالا ابرایی می‌دونم:))

شب‌ها یک سری پلی لیست‌ها به هیچ‌وجه نباید پلی بشن و می‌شن.

هر چندسال هم که بگذره،

هر چندتا خواننده ی جدید هم که بیاد،

حتی اگر روزی برسه که علی دیگه نخواد هیچ فعالیتی داشته باشه،

یا اصلن هرچندتا موزیک جدیدی که بده،

هیچ وقت اون احساسِ سنگین پشت اولین موزیک‌هاش تکرار نمی‌شه: )

برو از این خونه دل بکن..

یه لحظه می‌بینم همه جا رو تاریک

هیچی دیگه نیست جز نفس‌های شیطان

یه لحظه فرشته دستش طرفم؛

قلبش پرنده چشماش جیران"

اینجا"

این یکی رو اینقدر🤌🏻 از نده قول بیشتر دوست داشتم. ولی می‌تونست قوی تر کارکنه مثل قبل.

هم

ولی جلو آینه بخند تا اشکت و نبینه آبروداری کن:))

من،ناجی

صبح حدودا ۵و ۴۵ دقیقه بیدار شده بودم،

می‌دونستم یکم دیگه باید بیدار بشم، دلم می‌خواست ولی نرم مدرسه، یه سر به گوشیم زدم، این رو پلی کردم بعدش و گرفتم خوابیدم،

یه حس عجیبی بود، خونه کاملا ساکت و تاریک بود، من تووی خواب و بیداری بودم، به همه چیز فکر می‌کردم و به هیچ چیز فکر نمی‌کردم، صدای آریانفر پیچیده بود تووی اتاقم و به حرف‌هاش هم انگار فکر می‌کردم..

وایب عجیب غریب و دل‌نشینی بود.

کاش اونی که بهت گفته خدایی رو ببینم!

پ.ن:موزیک جدید یاسینی.. توقعمون رو خودش برد بالا و خب این در سطح یاسینی نبود واقعا : )

تکستش فقط خوب بود. یادمه پارسال بهترازمنه رو که داد تا ۴ ۵ صبح هرکاری می‌کردم که موزیک و قطع کنم تا بخوابم نمی‌تونستم!